
آرامتر سکوت کن ...! xa0 صدای بی تفاوتیهایت آزارم می دهد ......
ادامه مطلب
مرا که میشناسی! برای همهی بارانها و همهی بیابانها، حرفی دارم... برای همهی دانهها، همهی ریشه ها که سر در میآورند و از حرفم سر در نمیآورند! مرا که میشناسی! رشته رشته میکنم آفتاب را، برای همهی خانهها، برای همهی خاطره ها، دراز بکش! پشتت بر زمین باشد و نگاه کن به نقطهای نامعلوم همهی پرندهها، همینگونه متولد میشوند همهی شعرها همینگونه شکل میگیرند... xa0 ...
ادامه مطلب
باد دفتر شعرم را با خود برد xa0 فردا تمام شهر عاشقت میشوند xa0 ...
ادامه مطلب